دلتنگ تو منم

ديروز روز عجيبی بود .بيشتر از هميشه دلتنگ تو بودم.می خواستم باهات تماس بگيرم بدجوری نگرانت بودم.ولی خوب ميدونستم که احتياجی نداری به تماس من .يه جوريم غرورم نمی ذاشت.خوب منم به يه هم صحبت نياز دارم ولی می دونم تو برام وقتی نداری.
دلم به طرز عجيبی گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشی داشت ديوونم می کرد.هيچ راهی نداشتم .ديروقت بود .نمی تونستم تو رختخواب باشم.پاشدم تاقدم بزنم.اما اين افکار رهام نمی کرد.
وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن.
اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم.
اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن.
اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه.
به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره.
هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.وقتی اين قضيه هم که دوستم نداری ....وای
داد از اين همه تنهايی.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي...
باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم.
ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه.
ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت و خوشبخت بشی.
ياد تو هميشه همراه منه....ولی تو از من فراری.
تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری.



